يحيى دولت آبادى
391
حيات يحيى ( فارسى )
كارهاى نظامى مانند ايام وزارت جنگ خود دخالت تام كرده بهيچكس هيچگونه رخنه نميدهد و اگر اسم وزارت جنگ را بر سر كرسى بگذارند صورتى است بيمعنى و ابدا اختيارى به او داده نميشود و بايد دانست كه در غير كارهاى نظامى شاه پهلوى حاجتمند وجود چنين شخصى است مخصوصا در مسائل مربوط بخارجه و بالاخص به كار روس بلشويك كه از آنها انديشه دارد و در دست داشتن شخصى را كه زبان آنها را بداند و با چرب زبانى بتواند ايشان را بمصلحت اغفال نمايد مغتنم ميشمارد و بهرصورت جاى تيمور تاش در دربار پهلوى خاليست و او جاى خود را ميگيرد در صورتى كه معلوم نيست آيا تيمور تاش با آن تلون مزاج كه دارد و تجاوز از حدى كه لازمهء هرمتلون المزاج است آيا خواهد توانست خود را در مقابل شاه پهلوى طورى نگاهدارد كه تا آخر دوام كند يا نه ؟ و در سياست خارجى آيا خواهد توانست روس و انگليس هردو را راضى نگاهدارد تا بواسطه نارضائى يكطرف از جانب او و يا نارضائى هردو طرف از هردو جانب صدمه نخورد و آيا بعد از آنكه شاه پهلوى احتياجش از وى بر طرف شد باز او اين تقرب را خواهد داشت يا نه و بالاخره با بىبندوبارى شديد كه در كار خرج بلكه ول خرجيها زيادرويها دارد عاقبت زندگانى او چه خواهد شد خصوصا با رفيق ناقلائى كه دقيقهئى دست از او برنميدارد يعنى فيروز ميرزا نصرة الدوله مسائلى است كه آينده را بايد انتظار كشيد بهرصورت اكنون اين شخص شخص دوم مملكت شمرده مىشود و هركس باسم رئيس دولت باشد ناچار بايد مطيع اوامر تيمور تاش كه حكايت كننده از امر شاه است بوده باشد . در اين صورت پيداست عمر رياست مستوفى الممالك كه در باطن در اثر قرارداد پنهانى روى كار آمده است و در ظاهر باصرار شاه كه حتى براى حفظ صورت به او پيغام داده شده كه اگر بر شما ناگوار است به من تعظيم نمائيد من از شما توقع تعظيم كردن ندارم بيائيد رياست وزراء را قبول نموده دولت را تشكيل بدهيد بسى كوتاه خواهد بود چه نه او ميتواند آلت بىارادهئى در دست شاه و وزير دربارش بوده باشد و نه آنها ميخواهند در مقابل قدرت و اختيارات نامحدودى كه براى خود قائل هستند ارادهء شخص ديگرى را ببينند آن هم ارادهئى كه نظريات اشخاص ديگرى را هم در هرلباس